دانش آموز را چگونه از «سوگِ فهمیدن» باید رها کرد؟

صافی - مسوولان آموزش و پرورش، تحول در رویکردهای این نهاد را دنبال می کنند اما این دگرگونی تا چه حد فرایند یادگیری و پرورش خلاقیت را مورد توجه قرار می دهد؟ از دید یک پژوهشگر آموزش، بستر‌هایی که فرصت و امکان اندیشه ‌ورزی را به کودکان می‌ دهد همچنان محدود است.

نظام آموزشی به عنوان بنیان تربیت نیروی انسانی در کشور با چالش های متعددی روبرو است؛ از جمله اینکه آموزش مدارس ما اغلب بر حفظیات کتاب های درسی و تئوری مبتنی بوده و سایر جنبه ها همچون پرورش خلاقیت آنچنان که باید مورد توجه قرار نگرفته است.

با این حال وزارت آموزش و پرورش در چند سال اخیر، تلاش کرده تا اندکی از سیطره حفظیات بر نظام آموزشی بکاهد. از اولین اقدامات این بود که کارنامه در سه پایه ابتدایی را از نمره ای به کارنامه های توصیفی و کیفی تبدیل کردند تا ارزشیابی آموزش با شاخص های کمّی سنجیده نشود. همچنین تغییر محتوای کتاب های درسی گام رو به جلویی بود تا دانش آموزان بیشتر درگیر فرایند یادگیری شوند.

در راستای این هدف، از سال گذشته حذف تکالیف مشق شب و پیک نوروزی در دستور کار آموزش و پرورش قرار گرفت. چند روز پیش معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش از اجرای طرح «عید و داستان» گفت و تاکید کرد که به جای مشق شب برنامه انس کودکان با کتاب اجرا شود.

این تلاش برای تغییر روندهای نظام آموزش تا حذف کنکور پیش رفته است تا دانش آموزان متوسطه دوم از فشار ورود به دانشگاه ها رهایی یابند.

با این حال همچنان این نگرانی برای والدین باقی است که با وجود این تغییرات صورت گرفته، همچنان مدارس رویه های سابق خودشان را دارند و آنطور که باید و شاید، فرزندانشان در فرایند یادگیری عمیق قرار نمی گیرند و همچنان خلاقیت در مدارس نادیده گرفته می شود. از سوی دیگر، در خصوص اجرای طرح عید و داستان، برنامه ای منسجم و هدفمندی برای چگونگی انس کتاب و کودک مد نظر قرار نگرفته است

در همین ارتباط، پژوهشگر ایرنا برای بررسی تحول نظام آموزشی با «زهرا حیدری» معلم و پژوهشگر حوزه آموزش گفت و گو کرد. این پژوهشگر حوزه آموزش ضمن نقد ساختارهای متصلب آموزشی با تشریح نمونه هایی برای والدین، از چگونگی خواندن کتاب های داستان برای پرورش خلاقیت در کودکان گفت.

شکاف میان آموزش و یادگیری

حیدری در ابتدای سخنان خود، از تفاوت «آموزش» و «یادگیری» چنین گفت: آموزش یک فرآیند و رویداد بیرونی است و در مقابل یادگیری که فرآیند درونی است، قرار می ‌گیرد. در فرآیند آموزش، معلم به عنوانِ بلدِ راه و جلودار، بدون در نظر گرفتن تفاوت‌ های فردی و تجربه‌ های متنوع کودکان، تنها در یک مسیر پیش می ‌رود و دانش‌ آموزان نیز بدون کنجکاوی و پرسشگری باید در همان مسیر قدم بردارند.

در فرآیند یادگیری معلم بلدِ راه و دانای کل نیست. او بزرگسالی است در کنارِ کودک، گام به گام او را همراهی می کند و سعی می کند فرصت ‌هایی برای «یادگیرندگان» فراهم کند تا با استفاده از ویژگی های شخصی، آگاهی ها و تجربیات قبلی و نیز با کنجکاوی ها و پرسشگری هایشان، دریافت های محیطی را جذب کرده و آنها را به شیوه خودشان سازماندهی کند. این سازمان دهی شخصی، کودکان را قادر می سازد تا جهان را به شیوه‌ای منحصر به فرد تفسیر کرده و با آن تعامل کنند.

در این مسیر، مربی در بزنگاه هایی، به صورت آگاهانه خودش را از مرکزیت می اندازد تا کودک با قدرتِ اراده ‌اش و با اعتماد به ظرفیت فکری خودش، دچار «سوگ فهمیدن» نشود! سوگ فهمیدن، لحظه ‌ای است که می‌ فهمید هیچ مطلبی را نخواهید فهمید مگر آنکه کسی آن را برای تو تبیین کند.

حیدری این پرسش ها را مطرح کرد که آیا با ایجاد تغییراتی اندک در محتوای آموزشی می‌ توان انتظارِ تغییر در رویکرد‌های آموزشی را داشت؟ آیا می ‌توان با وجود مانع بزرگی به نام کنکور که بنیان آن بر آموزش و رقابت استوار است و بازوهای اقتصادی قدرتمند، مدام در آتش این معرکه می ‌دمند، آموزش را کنار زد و یادگیری را جایگزین آن کرد؟ برای این چرخش بزرگ ابتدا باید نگرش سیاستگذاران آموزشی تغییر یابد. آنها باید به این باور برسند که کودکان به عنوان یکی از اصلی ‌ترین منابع توسعه نباید تابع بی ‌چون و چرای نظام آموزشی باشند. تابع بودن یعنی فکر کردن ممنوع و توسعه بدون تفکر امری محال است.

این پژوهشگر افزود: با وجود پایبندی نهاد آموزش و پرورش به رویکرد آموزش محوری، به نظر می ‌رسد طرح ‌هایی چون حذفِ آزمون تیزهوشان یا حذف پیک‌ های نوروزی و جایگزین کردن داستان به جای تکالیف، راهکارهای موقتی است برای پاسخ به انتقادات گسترده‌ ای که به این نهاد وارد است.

در خصوص تغییر رویکرد این نهاد، باید به توانمندی‌ و ایده ‌های کودکان اعتماد کرد و با در نظر گرفتن تفاوت ‌های فردی ‌شان، بستر‌های یادگیری را فراهم کرد که در آن با جسارت دست به خلق و آفرینش بزنند. منظور از بستر‌ یادگیری، محیطی است که کودک بتواند خودِ واقعی ‌اش را در تعامل با «دیگری» زندگی کند؛ محیطی امن که به او این فرصت را می ‌دهد تا کنجکاوی ‌هایش را تجربه کند، پرسش‌ ها و دغدغه ‌هایش را بی ‌آنکه نگران قضاوتِ دیگران باشد، مطرح کند و تجربه ‌ها و اطلاعات جدیدش را با آنچه در گذشته آموخته، پیوند دهد و دانشی بسازد برآمده از اندیشه‌ های خودش.

بر اساس این رویکرد، می ‌توان گفت هنر، ادبیات و بازی سه بسترِ مهم و معنادار در فرآیند یادگیری کودک است؛ بستر‌هایی که فرصت و امکان اندیشه ‌ورزی را به کودکان می‌ دهد. اما متاسفانه در نهاد آموزشِ ایران به هنر، ادبیات و بازی اهمیت چندانی داده نمی‌ شود و اغلب موضوعاتی کم ارزش به شمار می ‌آیند. اغلبِ ما در دوران تحصیل، این تجربه را داشتیم که زنگ‌ های هنر و ادبیات و ورزش را فدای درس ‌هایی چون ریاضی، فیزیک و شیمی می ‌کردند چون عمیقا باور داشته و دارند که این درس‌ ها جایگاه ویژه‌ ای در موفقیت تحصیلی دارند.

وقتی در یک نظام آموزشی مهمترین هدف موفقیت تحصیلی و قبولی در کنکور باشد، دیگر فرصتی برای پرورش خلاقیت باقی نخواهد ماند. خلاقیت به معنای فرصتِ اندیشیدن و پیوند دادن تجربه‌ های پیشین با یادگیری ‌ها و تجربه ‌های جدید در بزنگاه ‌ها، جایی معنادار است که بستر آن فراهم باشد، جایی که بر مفهوم «یادگیری» و پارادایم «هویت» استوار باشد و نه آموزشِ صرف و پارادایم موفقیت.

والدین در فرایند یادگیری کودک چگونه وارد شوند؟

از دید این پژوهشگر، والدین می توانند به نحوی این خلا پرورش خلاقیت را با داستان خوانی پر کنند. به گفته وی، اگر در تعریفی ساده خلاقیت را توانایی تولید ایده و راه‌ حل‌ های متعدد، جدید و مناسب برای حل مسائل و مشکلات در بزنگاه‌ ها بدانیم، داستان‌ های باکیفیت فرصت خوبی به کودک می ‌دهد چرا که اساسا داستان‌ های باکیفیت، تخیل کودکان را تقویت کرده و اندیشه آنها را بال و پر می ‌دهد. اغلب کودکان با شخصیت ‌ها و اتفاقات داستان ‌ها همذات‌ پنداری می‌کنند و خودشان را جای آنها می ‌گذارند.

حیدری درباره انواع فعالیت ها همراه با داستان خوانی گفت: می ‌توان داستان‌ ها را تا نیمه برای کودکان خواند و این فرصت را به آنها داد که داستان را ادامه دهند. همچنین به طور مثال کودک و والدین با همراهی یکدیگر شخصیت‌ های داستان را با کمک پارچه بسازند و آن را نمایش دهند. نقاشی کردن و درست کردن کاردستی و کولاژ هم از دیگر فعالیت‌های پسینی است که به پرورش خلاقیت کودکان کمک می ‌کند.

اگر والدین زمانِ کافی و مناسب برای داستان‌ خوانی اختصاص دهند، به طوری که هنگام خواندن با استفاده از پرسش‌های «تعمیمی» درباره اتفاقات داستان «گفت‌ و ‌گو» کنند و آن ‌ها را با تجربه‌ های واقعی کودکان پیوند بزنند و نیز با مطرح کردن پرسش ‌های علت و معلولی، می‌ توانند به مرور زمان تفکرِ حل مساله، تفکر نقادانه و تفکر منطقی را در کودکان شکل دهند.

این معلم درباره چگونگی انتخاب کتاب مناسب از سوی والدین برای کودکان پیش دبستانی و دبستانی گفت: ما بزرگسالان با کتاب‌ هایی که در اختیار کودکان قرار می ‌دهیم عملا ذائقه آنها را شکل می ‌دهیم. پس بهتر است با انتخاب کتاب‌ های خوب که مرتبط با نیاز‌ها، دغدغه‌ ها و تجربه ‌های کودکان است، ذائقه ای باکیفیت در آنها ایجاد کنیم.

وی در ادامه بیان داشت: به طور کلی دو شاخص اصلی برای انتخاب کتاب وجود دارد؛ یکی ویژگی ‌های ظاهری کتاب و دیگری محتوای کتاب. منظور از ویژگی ‌های ظاهری کتاب این است که به فونت، قطع کتاب، صفحه ‌بندی کتاب و کیفیت کاغذ توجه شود. در محتوا، هم باید به متن مکتوب توجه شود و هم تصاویر.
به گفته حیدری، یک داستان باکیفیت داستانی است که عناصر آن پیوند منسجمی با یکدیگر داشته باشند. عناصر داستان اجزای بنیادین تشکیل دهنده داستان هستند که شامل پیرنگ، شخصیت، معنا، روایت و زاویه دید است. هر داستان یک نظم موجود دارد که از درگاه داستان آغاز می‌شود تا به «گره» برسد. گره اتفاقی است که نظم موجود را به هم می ‌زند و قرار است چالش ایجاد کند. گره را شخصیت ‌های داستان ایجاد می ‌کنند. شخصیت یا شخصیت ‌ها در آغاز داستان یک خواسته ‌ی شفاف و روشن دارند؛ مهم است که بلاتکلیفی و سردرگمی در خواسته ‌ها وجود نداشته باشد. شخصیت‌ ها برای رسیدن به خواسته ‌شان با موانعی روبرو می ‌شوند و چالش یا کشمکش داستان آغاز می ‌شود. راه ‌حل ‌های مختلف برای این چالش به کار گرفته می‌ شود تا اینکه در اوج داستان شخصیت اصلی باید یک «تصمیم بی ‌بازگشت» بگیرد. بعد از این تصمیم تکلیف گره داستان مشخص می ‌شود. ممکن است گره گشوده شود و شخصیت به خواسته ‌اش برسد، ممکن است شخصیت شکست بخورد. در

هر دو صورت شخصیت داستان متحول شده و با تجربه ‌هایی که در طول کشمکش‌ هایش به دست آورده، دیگر آن شخصیت سابق نیست.

وی ادامه دادک اگر چنین انسجامی در داستان وجود داشته باشد، می ‌توان گفت آن داستان باکیفیت است. مثلا در کتاب «المر» که موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودک آن را منتشر کرده، المر شخصیت اصلی داستان یک فیل رنگارنگ است، یک خواسته مشخص دارد؛ مانند دیگر فیل ‌ها خاکستری شود. در طول داستان المر راهکار‌های مختلفی را تجربه می ‌کند و با موانعی مواجه می ‌شود اما در یک لحظه تصمیم می ‌گیرد خودش یعنی فیل رنگارنگ باشد.

حیدری از دیگر شاخص های کیفیت کتاب چنین گفت: شخصیت ‌ها باید برای کودکان باورپذیر باشند یعنی کودک در دنیای «خیالی» یا «واقعی» خودش، بتواند با آنها ارتباط برقرار کند.علاوه بر این‌ها، تصویرسازی‌های کتاب هم بسیار اهمیت دارد. اغلب کتاب‌ های باکیفیت را تصویرسازان به ‌نامی چون کوئنتین بلیک، تونی راس، لئو لئونی، دیوید مک‌کی و … تصویرگری می‌ کنند که شناخت دقیقی از کودک و نیازهایشان دارند و اغلب تصاویری خلق می‌ کنند که با دنیای کودکانه ارتباط عمیقی پیدا کند.

در تصویرگری کتاب کودک، مخاطب از متن و تصویر به یک میزان اطلاعات دریافت می ‌کند و تصویر نخستین تجربه او در برخورد با جهان اطراف است، به همین دلیل تصاویر به فهم بهتر مطالبِ کتاب کمک ویژه‌ ای می ‌کند و در این میان چه بهتر است که نقاشی های کودکانه با دست کشیده شود، چرا که هر چه تصاویر به عکس شباهت کمتری داشته باشد و نشانه‌ های تخیل در آن بیشتر باشد، برای کودکان جذابترخواهد بود.

انتهای پیام/

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله