سینمایی «غلامرضا تختی» نمونه مناسبی برای سینمای ملی

تهران – ایرنا – ساخته اخیر بهرام توکلی به نام غلامرضا تختی را نیز می بایست به عنوان متر و معیاری برای سینمای ملی (همان چیزی که دهه هاست مدیران و سیاستگذاران سینمای ایران به آن اشاره می کنند اما از بیان مصداق برای آن همواره عاجز بوده اند) در نظر گرفت. سال گذشته که […]

تهران – ایرنا – ساخته اخیر بهرام توکلی به نام غلامرضا تختی را نیز می بایست به عنوان متر و معیاری برای سینمای ملی (همان چیزی که دهه هاست مدیران و سیاستگذاران سینمای ایران به آن اشاره می کنند اما از بیان مصداق برای آن همواره عاجز بوده اند) در نظر گرفت.

سال گذشته که تنگه ابوقریب فیلم جذاب و بسیار خوش ساخت بهرام توکلی پرده سینماهای جشنواره را تسخیر کرد، ضمن ابراز شگفتی از اینکه بهرام توکلی با سابقه فیلمسازی در حوزه فیلم های اجتماعی (که بعضا از مضامینی فراتر از خط قرمزها هم بهره می بردند) چگونه توانسته فیلمی اینچنین جذاب و زیبا در حوزه سینمای دفاع مقدس بسازد، تاکید کرده بودم که تنگه ابوقریب را می توان و می بایست به عنوان یکی از متر و معیارهای اصلی سینمای دفاع مقدس با تعاریفی که همه این سال ها از سینمای دفاع مقدس ارائه می شود (و نه سینمای جنگ و تعریف های استاندارد موجود درباره این گونه سینمایی ) در تاریخ سینمای ایران ثبت و به آن استناد کرد.
امسال نیز باید با مسرت تاکید کنم که ساخته اخیر بهرام توکلی به نام غلامرضا تختی را نیز می بایست به عنوان متر و معیاری برای سینمای ملی (همان چیزی که دهه هاست مدیران و سیاستگذاران سینمای ایران به آن اشاره می کنند اما از بیان مصداق برای ان همواره عاجز بوده اند) در نظر گرفت. به چند دلیل.
اول اینکه متاسفانه یکی از نقایص و ضعفهای همه تاریخ سینمای ایران بی توجهی در پرداختن به زندگی شخصیتها و مشاهیر مهم و جهانی کشورمان بوده و هست. متاسفانه در حوزه فیلم بلند و موضوعات مربوط به مشاهیر و شخصیتهای ملی و جهانی کشور، کارنامه ما به تعداد انگشتان دو دست نمی رسد و این مساله با وجود انبوه شخصیتها در حوزه های مختلف جزو یکی از ضعفهای اصلی به شمار می آید.
این مساله اهمیت خود را آنجا نشان می دهد که ساخت فیلمی راجع به غلامرضا تختی همواره محل صحبت و بحث و نظر بوده و زنده یاد علی حاتمی نیز به سمت ساخت فیلم مذکور رفت که اجل امانش نداد و در پی آن بهروز افخمی دست به کار شد و شاهکاری را به اسم تختی روانه پرده ها کرد که اکثر قریب به اتفاق سینماگران و منتقدان سعی در به فراموشی سپردن آن دارند. (این شاهکار البته در فرزند صبح که به برشی از زندگی بنیانگذار جمهوری اسلامی می پرداخت امتداد یافت که شاهکارمورد اشاره جناب افخمی تاکنون و خوشبختانه به دلایل موجه فرصت اکران پیدا نکرده است).
از این رو بهرام توکلی برای بار سوم به این موضع حمله کرد و با وجود همه حاشیه هایی که برای این فیلم در زمان پیش تولید، تولید و حتی اکران جشنواره ای پیش آمد (یا پیش آوردند) توانست اثری به نام جهان پهلوان تختی را به سلامت به ساحل مقصود برساند.
نقطه قوت اصلی غلامرضا تختی هم در ساختار و هم در محتوای آن است. فیلمنامه ای که دارای چارچوب خوب و روان است و تلاش فراوانی کرده تا با استفاده از شیوه روایت و استفاده از شخصیت یک روزنامه نگار ورزشی واقف به همه امور که وجود و صدایش صرفاً برای روایت داستان برای شنونده است بدون اینکه وجودش ضربه‌ای به رخدادهای داستان بزند. قصه را پیش ببرد.
نکته مهم و قابل اعتنا در متن غلامرضا تختی نگاه همه جانبه و بی طرفانه نویسندگان به زندگی و احوالات غلامرضا تختی بوده است. در واقع تیم سعید ملکان و بهرام توکلی تلاش کرده اند تا با پرهیز از نگاه یکسویه نگر و جانبدارانه به جوانب زندگی تختی (اگرچه در برخی بخش ها نیز به تاریخ وفادار نبوده اند و البته معتقدم این مساله هیچ لطمه ای را به بافت اصلی قصه وارد نکرده) به عنوان یک فرد بی طرف زندگی شخصیتی را به تصویر بکشند که با گذشت بیش از نیم قرن از درگذشت پر حرف و حدیثش همچنان در دل مردم کوچه و بازار جا دارد و از همین رو بی طرفی نویسندگان فیلمنامه بدون اینکه بخواهند از تختی یک بت تمام عیار بسازند یا یکسویه به رژیم سابق حمله کرده و عوامل حکومت پهلوی را در مرگ تختی دخیل بدانند، زمینه ای را فراهم سازند تا مخاطب، خود به تحلیل و تصمیم گیری بنشیند و خود قضاوت کند آنچه را که بر زندگی غلامرضا تختی گذشته است. و به همین دلیل معتقدم که قدرت فیلمنامه دقیقا در همین نقطه اتفاق افتاده است.
برش های مختلف از زندگی تختی از کودکی تا مرکز، موجز گویی، گذر گزیده و مختصر بر ادوار مختلف زندگی جهان پهلوان بخش دیگری از ویژگی های فیلمنامه غلامرضا تختی است که آن را به عنوان یک اثر برجسته و واجد ویژگی های سینمای ملی ( بخش فیلمنامه) معرفی می کند.
همین روانی و یکدستی فیلمنامه در ساختار نیز به چشم خورده و به آنجا نیز تسری یافته است. استفاده هوشمندانه از فیلمبرداری سیاه و سفید و پرهیز از حرکت به سمت رنگ به نظر من به عنوان یکی از شاخصه های مهم و اصلی ساختار غلامرضا تختی است.
تجربه استفاده از تکنولوژی CGI که در تنگه ابوقریب نیز شاهدش بودیم و بسیاری به اشتباه، آن را حاصل زحمات گروه طراحی صحنه و جلوه های ویژه می دانستند نیز اینجا به شکل مطلوبتر و کاملتری به کمک سازندگان غلامرضا تختی افتاده و بدون اغراق تیم سازنده تختی و تنگه ابوقریب را باید از خط شکنان و پیشروهای حوزه CGI و VFX قلمداد کرد که با وجود هزینه هایی که پلان به پلان استفاده از این تکنولوژی ها بر بودجه فیلم تحمیل کرده حاضر شده اند تا بخش بسیارزیادی از این اثر را با بهره گیری از روش های نوین تولید فیلم در حوزه رایانه بسازند.
سایر اجزای فیلم نیز به درستی انتخاب و با هوشمندی هدایت شده اند به گونه ای که همگی به شکل بسیار مطلوبی در خدمت پیشبرد داستان و ساختار قرار گرفته اند. از آن جمله می توان به فیلمبرداری بسیار خوب، طراحی صحنه و لباس، انتخاب صحیح بازیگران برای نقش های متنوع این اثر و بهره گیری ولو یک پلان از چهره های سینمای ایران ، استفاده از تکنیک فلاش بک در کنار شیوه روایتگری، هماهنگی سه بازیگری که برای ایفای نقش تختی در دوره های مختلف سنی انتخاب شده بودند به لحاظ هارمونی یکدست بازیگری، استفاده هوشمندانه از دوبله برای صدای تختی (برای حفظ راکورد صدای شخصیت اصلی که البته به جذابیت های نقش نیز افزود) تدوین مناسب که نتیجه اش ریتم و ضرباهنگ جذاب فیلم شد، موسیقی زیبا اشاره کرد که همگی به صورت کامل در خدمت اثر قرار گرفته اند و سبب شدند تا اثری ماندگار به نام آقا تختی در تاریخ سینمای ایران ثبت و ضبط شود.
جدای از اینکه دیگر اکنون باید نام بهرام توکلی را در ردیف کارگردانان مطرح و بزرگ سینمای ایران بنویسیم بدون تردید باید بگوییم که غلامرضا تختی ستاره بی چون و چرای جشنواره سی و هفتم فجر خواهد بود.
مصطفی محمودی – منتقد و مدرس دانشگاه
فراهنگ**۹۲۴۶**۱۵۳۵
انتهای پیام/

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله